|
همیشه وقتی یکی ازم می پرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم...
چون قوی ترین و بزرگترین عددیه که میشناسم ... دقت کردی که قشنگترین
![]() وقتی چشم به جهان گشودم. قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را که پر از صداقت و بی ریایی بود احساس کرد. دیدم زمانی را که با لبخندم لبخند زیبائی بر چهره خسته ات نشست و دنیایت سبز شدو با گریه ام دلت لرزید و طوفانی گشت. از همان لحظه فهمیدم که تنها در کنار این نگاه پرمهر و محبت است که احساس آرامش و خوشبختی خواهم کرد. مادر عزیزم روزت مبارک
من پذیرفتم شکست خویش راپندهای عقل دور اندیش رامن پذیرفتم که عشق افسانه استاین دل درد آشنا دیوانه استمی روم شاید فراموشت کنمبا فراموشی هم آغوشت کنممی روم از رفتنم دل شاد باشاز عذاب دیدنم آزاد باشگرچه تو تنهاتراز ما می رویآرزو دارم ولی عاشق شویآرزو دارم بفهمی درد راتلخی برخوردهای سرد را
![]() روزهای رفته را نیازی به شمارش ِ انگشتان نیست ! انگشتها را مشت کن ! زیر چانه بگذار ! و روزهای نیامده را چشم به راه باش، من در روزهای نیامده ،آمده ام !
راستی روسپی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را
بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش
را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است ! مگر هردو از یک تن نیست؟ بفروش ! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند
به قیمت دنیا یشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین.
فریدون فرخزاد
اورانوس سبز...greenoranoos برای آرزوهای از دست رفته ام سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد....... منوی اصلی موضوعات آخرین مطالب آرشیو وبلاگ پیوندهای روزانه پیوندها لوگو
آمار وبلاگ |
||||||||